دوازدهم

خیلى بده..خیلى سخته که میدونم تو یکى از مهم ترین اتفاقات زندگیم باید تنها باشم.کار هایى رو بکنم که قبلا نکرده ام.طورى که حتى فکر کردن بهش برام عجیب و غیر قابل باور.ولى من از پسش بر میام ،باید اینطور بشه.این رو میدونم که خیلى وقته خیلى ها منتظر نشدن ها و نتونستن هاى من هستند ولى پدرم خسته است از شنیدن خبر هاى نا خوب، مادرم نمیخواد ببینه دخترش کم آورده و قطعا طاقت نمیاره، حتى تو هم منتظرى .مگر نه؟!نمیخوام بذارم امیدشون ناامید بشه.نمیتونم بذارم .پس این نیز بگذرد!

۳ نظر
دلارام gh
۱۱ دی ۱۶:۳۴
توتوکل بکن بخدا موفق میشی

پاسخ :

حتما..
ممنونم
:)
تیردخت :)
۱۱ دی ۱۸:۲۳
تو از پسش بر میای :)

پاسخ :

ممنونم بابت انرژى مثبت :)
من...
۱۲ دی ۰۱:۵۳
من مطمئنم که تو میتونی...
میدونی...حالا ک فک میکنم شاید حکمت اینکه تو این شرایط قرار گرفتی این باشه ک اول به خودت و بعد به بقیه نشون بدی ک تو چقدر تواناییت بالاست...

پاسخ :

ممنونم ازت مهربون جان.
امیدوارم واقعا همینطور باشه.یکمى فکر بهش واسم ترسناکه اما خب آدم وقتى بزرگ شدن رو یاد میگیره که چاره اى جز اینکار نداشته باشه ..خلاصه به قول تو شاید اینم حکمتى داره.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان