بچه که بودم روز هاى پر هیجانى رو میگذراندم که دلیلش هم روش مبتکرانه مادرم براى اصلاح اصول تربیتى فرزندانش بود.این روش یک قانون داشت و اون این بود که باید تعداد کار هاى خوبى که در یک روز انجام میدادى بیشتر از کار هاى بدت باشه و نتیجه این رفتار میشد هدیه اى از یک فرشته ى مهربون که هروز صبح اون رو زیر بالشت پیداش میکردى.نکته جالبترش هم این بود که اگر کار هاى خوب آن روز خیلى بیشتر از کار هاى بد بودند این امتیاز را داشتم که میتوانستم هدیه اى که دوست دارم را از مادرم طلب کنم تا به گوش فرشته مهربان برسونه و من صبح روز بعدش آن هدیه را زیر بالشم ببینم .همین باعث شده بود که من صبح ها زودتر بیدار بشوم ،براى رفتن به مهدکودک گریه نکنم ،خودم حاضر بشوم ،توى مهد هم با بچه هاى بزرگتر از خودم دعوا نکنم و با آنها مهربان تر باشم ،موى خواهرم را هم نکشم و از وسایل آرایشى مادرم به عنوان مداد شمعى استفاده نکنم.طورى شده بود اگر روزى زیر بالشم چیزى نمیدیدم حسابى بدخلق میشدم و صبح تا شب به فکر هدیه اى بودم که بابت کار هاى خوبم باید میگرفتم اما نگرفتم .بعد از یک مدت که دیگه بابت خیلى از کارهایم هدیه اى نگرفته بودم دلیلش را از مادرم پرسیدم .گفت که فرشته مهربان خواسته که بهت بگویم تو عادت کرده اى به اینکه جایزه کارهاى خوبى را که میکنى فردایش بگیرى اما حالا اون تصمیم گرفته که جایزه خیلى از کارهایت را وقتى بزرگتر شدى بهت بدهد.من از بابت این تصمیم خیلى ناراحت بودم اما باز هم میدانستم که به هر حال اگر قرار باشد هدیه اى در کار باشه باید باز هم کارهاى خوب بکنم و تا جایى که توانستم سعى کردم اینکار را بکنم .خلاصه که شما هم عادت نکنید به انتظار کشیدن براى پاداش کارهاى خوبى که میکنید..بى دریغ خوبى کنید چون قطعا یک زمانى و به نحوى که انتظارش را ندارید، نتیجه خوب بودنتان را در زندگى خواهید دید.

 

 

شهرداد روحانى_Voices Of The Night