این روزها ،روزهاى شلوغ و پر از مشغله اى هست به همین خاطر هم من مجبورم وقت زیادى رو خارج از خونه بگذرونم .اولش بابت سفر سه روزه اى که چندان هم تفریحى نبود اصلا خوشحال نبودم چون ترجیحم این بود که بمونم خونه و به کارهاى عقب افتاده و درسم برسم اما وقتى که به مقصد رسیدم و پامو از اتوبوس پایین گذاشتم گفتم نه خاتون انگار واقعا ارزشش رو داشت. الان که زیر پتو هستم و دارم این پست رو مینویسم به این فکر میکنم که چقدر من به این سفر احتیاج داشتم تا از فکر و اون حال بدم دور بشم و چقدر این چند روز خوب گذشت حتى وقتى دوساعت و نیم تا کمر توى رودخونه بودم و با چکمه هام توى گل گیر کرده بودم و تمام لباس هام خیس شده بود یا وقت هایى که از نه صبح تا هشت شب و تو دماى کمتر از ده درجه و زیر بارون مشغول نمونه گیرى بودیم.آدم جایى رو دوست داره و بهش خوش میگذره که دلش خوش باشه و من خوشحالم که این سه روز قد سه هفته و نیمى که نخندیدم ، خوشحال بودم خندیدم ..

+اینجا انگار تازه بهار اومده و خوشکلیاشو آورده و منم که اینجور وقت ها کلا بیخیال عکس گرفتن نمیتونم بشم واسه همین هم کلى عکس گرفتم:)

+باید اصلاح کنم که تصویرى که از خونه میبینید در سال 1821 کشیده شده و این هم اصل نقاشى هست.

+اولین نشونه هاى بهار در اینجا 



+اینم این درخت معروفى که عاشقشم



+در مسیر به سمت مقصدى که این سه روز اونجا بودم



+این خونه اى که یک خونه روستایى معمولى بنظر میاد 

خونه ایست که درواقع در سال1800ساخته شده بوده

و تو اثر یک نقاش معروف بریتانیایى هم که صد سال پیش

کشیده شده هم حتى وجود داره.



+و از سرى جاهایى که حاضر بودم ساعت ها بشینم و نگاهش کنم



+خود خسته ى حسابى گِلى ام



+و متفرقه..