من معمولا درمورد یه سرى مسائل ترجیح میدم صحبت نکنم اما بعد از پست قبلیم تصمیم گرفتم این مطلب رو بنویسم صرفا جهت اطلاع خیلى هایى که نمیدونستد.این ماجرایى که من مینویسم کاملا حقیقت داره و با جستجوى اسم "سید جیکاک" میتونید همه چیز رو راجب ایشون بخونید.ماجرا از این جایى شروع میشه یک نظامیه انگلیسى به اسم جیکاک به عنوان جاسوس، قبل از ملى شدن صنعت نفت و براى جلوگیرى از این اتفاق در ایران مشغول به فعالیت میشه و براى اینکار بهترین مکان یعنى در میان ایل بختیارى و منطقه بویر احمد رو انتخاب میکنه.اینطور که گفته میشه جیکاک به مدت هفت سال به عنوان یک چوپون کر و لال بین این مردم زندگى میکنه تا خوب فرهنگ و زبان ایلیاتى رو یاد بگیره و بعد از اون هم به مسجد سلیمان که یک منطقه نفت خیز بود براى ادامه زندگیش میره...



جیکاک باهوش تو این مدت خوب میفهمه که بهترین راه براى نفوذ بین این مردم چشم و گوش بسته، از راه دین و باور هاشون هست به همین خاطر هم تو همین مدت هفت سال کلى متون دینى و فقهى میخونه و آگاهیش در این موارد به حدى زیاد میشه که بین مردم، ادعاى اجتهاد هم میکنه. خب طبیعیه که مردم حرف یه چوپون ساده رو وقتى ادعایى داره به راحتى باور نکنند به همین دلیل هم جیکاک شروع میکنه به نشون دادن یکسرى معجزات و اتفاقات ماوراى طبیعه براى تحریک باور هاى مردم. معروفترین چیزى که مردم از معجزات سید جیکاک میدونن عصاش هست .جیکاک وقتى از مسجد بیرون میومد بدون اینکه حتى کارى بکنه با گرفتن عصاش سمت گیوه هاش، اون ها رو جلوى پاش جفت میکرد.خب در نگاه اول این مسئله براى کسایى که هیچ اطلاع و درکى از اون آهنرباى بزرگ که کف عصا و گیوه هاى جیکاک بود، ندارند یک معجزه محسوب میشه.این عصا کاربرد هاى دیگه اى غیر از جفت کردن گیوه ها هم داشته، اونهم تشخیص حلال زاده بودن با نبودن آدم ها بود؛ به این صورت که با برخورد این عصا که درونش یک پیل خشک الکتریکى و مدار ضعیف برق برقرار بود، به بدن اون افراد نگون بختى که جیکاک قصد تخریب وجه اجتماعیشون داشت، شوک الکتریکى در بدنشون ایجاد میشد و ثابت میشد که اینها آدم هاى حلال زاده اى نیستند. بعد از این تاثیر بزرگى که معجزات جیکاک روى ذهنیت مردم داشت، جیکاک ماموریت خودش رو وارد فاز بعدى کرد. یک روز وارد مسجد شد و گفت خواب امام على رو دیده که دست به شانه اش زده و گفته که "جیکاک به مردم بگو که از این ماده سیاه نجس( نفت) دورى کنند" و بعد هم رد دست امام على بر روى شانه اش رو به مردم نشون داد که گفته میشه بعد ها خود جیکاک تعریف کرده براى اینکار یک تیکه کاغذ که به شکل دست بریده بوده روى شانه اش میذاشته و بقدرى زیر آفتاب میمونده تا اطراف اون کاغذ تیره بشن و شکل دست نمایان بشه. دیگه بعد از این ماجراها جیکاک لباس روحانیت به تن میکرد و عمامه به سر میگذاشت، میرفت بالاى منبر و روضه ها براى مردم میخوند و هر بار اخر این روضه ها هم عبا و امامه ى از نخ نسوز خودش رو در آتش مى انداخت تا حقانیتش بیشتر از قبل به مردم ثابت بشه. حالا دیگه مردم اون رو کمتر از امام نمیدونستند و حتى جورى شده بود که خیلى از اونها براى گرفتن شفا سراغ جیکاک مى اومدند تا دست به سرشون بکشه و اونها شفا پیدا کنند. در نهایت اینکه موقع ملى شدن صنعت نفت، جیکاک فعالیت هاى خودش رو دو برابر میکنه و ضربه نهایى رو میزنه از جمله اینکه با گشت ‌و گذار میان عشایر این شعار را سر زبان ها انداخت که "تو که مهر علی من دلته، نفت ملی سی چنته؟" (تو که مهر علی را در دل داری چرا  به دنبال ملی شدن نفت هستی!) و بعد هم فرقه اى به اسم طلوعیان ایجاد کرد و به دنبال اینکارش خیلى از عشایر جنوب زندگى خودشون رو رها کردند و با تشکیل گروه هایى ضد ملى شدن نفت، به فرقه ى ابداعى این جاسوس باهوش پیوستند و شب و روز زارى و طلب عفو داشتند!

اینهایى که من نوشتم همه تنها بخشى از فعالیت هاى این جاسوس انگلیسى بود اما تنها چیزى که از این ماجرا باقى میمونه این سوال هست که تا کى و تا چه حد تاریخ این کشور میتونه بوسیله عوام فریبى هاى یک جامعه ى ساده لوح و ناآگاه تغییر کنه؟!