بعضى وقت ها آدم تو زندگیش یک کارهایى رو میکنه که نباید، یه سرى حرف هایى میزنه که نباید، درگیر یک احساساتى میشه که نباید..همه اش نباید..نباید! همه ى این نباید هایى که میدونه از بیخ ایراد داره؛ میدونه اشتباهه اما حاضر به رها کردنش نیست حتى برعکس! سفت و محکم تو بغلش نگهش میداره، اینقدرى که با گوشت و خونش به همه ى امید هاى واهى زندگیش بدجورى وابسته میشه. این آدم چیزى براى از دست دادن نداره چون میدونه حتى اگر بزرگترین ضربه هاى زندگیش رو هم از این اتفاق ها بخوره و نابود بشه باز هم تهِ ته دلش خوشحاله که اونکارى رو کرده که اون لحظه دلش بهش خوش بود و حالش خوب. اینکار درست مثل تلخیه قهوه است که بعضى وقت ها تحملش برات سخت میشه اما بازم حاضر نیستى از اون تلخى بگذرى و رهاش کنى. نقل درست یا غلط بودن اینکار نیست، بحث اینکه چى میشه که یه آدم باید تقریبا همه ى روزاى خوب و خاطرات خوشش رو مدیون همون نباید هاى زندگیش باشه؟


+Death wish coffee قوى ترین قهوه ى جهان هست که سه برابر حد استاندارد کافئین داره. بسیار خوشمزست و استفادش بیشتر از یک حد کمى، میتونه خطر مرگ رو بدنبال داشته باشه.