هرچى به آخرین روزهاى اینجا بودنم نزدیک میشم، همه چیز زیباتر و دلچسبتر از قبل بنظر میرسه. انگار آدما و خیابونها و حتى کافه ها این دم آخر خوشکلیاشون یه جور دیگست، از اون جور خوشکلیایى که فقط اون هایى قراره ترکشون کنند میتونند درکش کنن. هرچند که تا بوده همین بوده، نمیدونم چه حکمتى هست که همیشه همه چیز دم رفتن و دم از دست دادن قشنگ و با ارزش بنظر میاد حتى باارزش تر از اونچه که قبلا بوده تا فقط بابت چیزى که دیگه متعلق به تو نیست رفتنت سخت تر بشه، تا بفهمى چقدر راحت از دستشون دادى و چقدر قراره حسرتش رو دلت بمونه. این روزها هم مسیرى که تقریبا دوسال هر روز طى میکردم، براى من یه جور دیگه اى خاص شده..طورى که دوست دارم تمام وقت همونجا وایستم و نگاهشون کنم و عکس بگیرم تا از یادم نره که یه موقعى این مسیر، مسیر خیلى از خنده ها و اشک ها و غم و خوشیه هاى من بوده.

+این شما و این هم فیلم برداریه فوق حرفه اى من (این قسمت مورد علاقه ى من در مسیرى هست که به سمت کالج میرم)

+اینجا با کیفیت بهتر ببینید