تو این یک هفته اى که بابت امتحانم طهران بودم، تصمیم گرفتم اون مدت رو برم کتابخونه و چند ساعتى رو اونجا درس بخونم. همراه پدرم رفتیم به کتابخونه تا پروسه ثبت نام رو انجام بدیم و به آقاى کتابدار که مسئول کارت کتابخونه هم بود گفتم که آقا من میخوام در حد پنج روز از کتابخونه شما استفاده کنم که هنوز حرفم تموم نشده گفت باز هم باید همون مراحل ثبت نام طى بشه. داشتم فرم رو پر میکردم که پدرم از اون آقا پرسید که امکانش هست هر وقت کار دخترم تموم شد برایش تاکسى بگیرید بیاد خونه؟ اونم گفت که این مقصدى که میگید که خیلى نزدیکه و پشت همینجاست، احتیاج به تاکسى نداره! پدرمم جواب داد نه لطفا تاکسى بگیرید.



آقاى کتابدار هم با چشم هاى گرد شده زد زیر خنده و رو به من کرد که واقعا یعنى در این حد؟ نگو این آقا چون دیده بود من نه شماره تلفن و نه مسیر از کتابخونه تا به خونه رو بلدم با خودش فکر کرده بود که من مدت زیادى ایران نبودم و کلا گیج میزنم! هیچى دیگه اومد باقى پول ثبت نام رو بهم برگردونه که یکهو یک اسکناس هزارتومنى جلوم گرفت و با لحن کاملا جدى گفت ببین دخترم این هزار تومنیه. تقلبى نیست، رنگش همینه اخه هزار تومنى ها رنگشون سبز هست.این یکى هم که رنگش آبیه دو هزار تومنیه. تا حالا هزار تومنى دیدى؟! اینا رو که داشت میگفت، اول نمیدونستم چه واکنشى باید نشون بدم ولى یکم بعدش هم من و هم دختر پهلوم بلند زدیم زیر خنده. کارم که تو کتابخونه تموم شد گفتم به خودم که ببین خاتون بسه گیج بازى. خونه نزدیکه، کارى نداره دیگه با نقشه گوشى مسیر ها رو پیدا میکنى و میرسى منزل. نشون به این نشون که براى رسیدن به خونه که به قول اون آقا پشت کتابخونه بود نزدیک یک ساعت تو ظل آفتاب پیاده رفتم. ولى بذارین این آخر پست یه تبلیغ هم در این مورد بکنم که خیلى هم پست بى بارى نباشه : اگر مثل خاتون هستید، اگر بعد از صد بار طى کردن یک مسیر باز هم راه رو گم میکنید و مثل مرغ پر و بال کنده دور خودتون میچرخید و اگر نمیخواید کسى بهتون اسکناس سبز نشون بده و بگه به این میگن هزار تومن(زیاد هم ربط نداره البته!) از برنامه waze استفاده کنید.همین که من تونستم باهاش خیلى آسون مسیر رو درست پیدا کنم یعنى استفاده ازش براى شما هم خیلى راحت و مفید خواهد بود.

+ اون عکسى هم که در بالا مشاهده میکنید و ربطى به متن هم نداره، گل دختر/ پسرى هستن که دیدنش خستگى اون مسیر رو تن من برد و اینقدر سر به زیر و بچه ى خوبى بود که کم مونده بود بزنمش زیر بغلم و بیارمش به خونه :))