دیشب تو یه تاکسى نشسته بودم و راننده داشت با تلفن صحبت میکرد که طبق توضیحات خودش مضمون مکالمه راجب آقاى نصاب آیفونى بود که دو سال پیش براى ساختمونى که ایشون مدیرش بودند آیفون نصب کرده بودند و بعد دوسال به این نتیجه رسیدند که در حساب کتابى که انجام شده ده هزار تومن کم دریافت کردند. راننده هم با این آقا تماس گرفته بودند و درحالى که دوبار هم نزدیک بود تصادف کنند، نزدیک به یک ساعت نه از روى لجبازى بلکه تلاش براى توضیح و توجیه اینکه ده تومنى در کار نبوده، در حال بحث با ایشون بودند:))

میخوام بگم که همه ما یه وقت هایى رو توى زندگیمون داریم که درست مثل این آقاى راننده برخورد میکنیم.یعنى چنان درگیر یه سرى مسائل میشیم و بقدرى وقت و انرژى برایش صرف میکنیم که اصلا ارزشش رو نداره و این وسط تنها چیزى که عایدمون میشه اینکه یه موقعى میبینیم اى دل قافل بخاطر همین مسئله کوچیک چه فرصت ها و چه وقت هاى باارزشى رو که از دست ندادیم که گاهى خیلى هاشون دیگه قابل جبران نیست..!