اگر بخوام صادق باشم باید بگم که از نظر من گاهى لذتى که در انتقام هست در بخشش نیست. گاهى باید انتقام گرفت، باید کار درست رو انجام داد یعنى نبخشید. گاهى نباید آدمها رو از لذت چشیدن تاوان اشتباهاتشون محروم کرد چون شاید این بزرگترین لطفیه که شما میتونید نه فقط در حق اون آدم بلکه در حق دیگران بکنید، همه اونهایى که در آینده بابت این کار پسندیده دعاگوى شما خواهند بود! اما گاهى هرچند سخت، باید بخشید و گذشت. نه براى کمک به کسى که در حقتون ظلم کرده بلکه براى کمک به خودتون، براى نادیده گرفتن و فراموش کردن و براى برگشتن به زندگى. تا به خودتون یادآورى کنید هیچ چیز در کائنات والا تر و با ارزش تر از آرامش روح و روان خودتون نیست. وقتى گذشتن از آدمها و اتفاق ها رو یاد بگیرى تازه به مفهوم زندگى نزدیک تر میشى. تازه میفهمى آرامش و آسایشت رو مدیون حضور دیگران نیستى و این فقط و فقط خودت هستى که به آدمها اجازه ورود به زندگى و داشتن نقش هایى رو میدى که حس میکنى در حال خوب تو تعیین کنندست در صورتى که نیست. دیگه ذهنت درگیر گذشته و مشغول رویا پردازى هاى نا به جا براى آینده نیست. اى کاش ها و حیف ها برایت دیگه اعتبارى ندارند و دغدغه ى نباید ها در ذهنت تعریف نشده میمونند..به این فکر میکنى که واقعا چه کسى بیشتر از خودم به فکر زندگیمه؟ میفهمى که حیف آدمهاى رفته و اتفاق هاى افتاده و نیوفتاده نیستند بلکه حیف خود تویى، خود تو و خود زندگیت . خود مایى که تمام عمر در انتظار و اشتباهیم و چه غم انگیز که دیر به این اشتباه پى ببریم. یعنى درست زمانى که دیگه فرصتى براى جبران نیست.میدونى؟ گاهى باید ببخشیم، باید براى یکبار هم که شده به خودمون این لطف رو بکنیم! 

+ پاپیون