چهره ى دیگه ى دنیاى مجازى..

  • خاتون ..
  • پنجشنبه ۱۰ آبان ۹۷
  • ۱۶:۴۷

چند وقت پیش تصمیم گرفتم اینستاگرام رو حذف کنم. دلیل هاى خیلى زیادى داشت اما مهم ترینش آدمهایى بودند که اونجا فعالیت داشتن. خیلى وقت ها خیلى هاشون رو نمیتونستم درک کنم. انرژى هاى منفیشون، واکنشهاشون، حرف ها و تمسخر هاشون، قضاوت هاشون..بعضى آدمها نمیتونن دلیلى براى حال خوبشون در دنیاى واقعى پیدا کنند براى همین هم به دنیاى مجازى، آدمهاى مجازى و جایى مثل اینستاگرام پناه میارند.به غلط یا درست بودن این قضیه کارى ندارم اما فکر میکنم اگر کسى میاد از حال خوبش، از بودنش با کسى یا چیزى که حالش رو خوب میکنه یا از بودن در جایى که دوستش داره عکس به اشتراک میذاره، دلش میخواد انرژى مثبت اون لحظه اش رو با دیگران شریک بشه و به همون نسبت هم دوست داره که انرژى خوب از دیگران دریافت کنه. بعضى از ماها فکر میکنیم اگر عکسى به اشتراک گذاشته شده و اگر به ما اجازه اظهار نظر داده شده پس ایرادى نداره که هرچى درمورد اون تصویر یا اون حرف به ذهنمون رسید، خوب یا بد رو به زبون بیاریم. ایرادى نداره اگر براش بنویسیم "تو چرا اینقدر زشتى؟ تو چرا اینقدر بد عکسى؟چقدر زشت میخندى، چقدر قیافت بى روحه، چقدر بد حرف میزنى، چه لهجه ى داغونى دارى، چقدر هیکلت بى ریخته، چرا اینقدر بى پولى؟ اینهمه پول رو از کجا میارى؟ چرا دوست پسرت کجه؟ چرا اصلا جایى عکس گرفتى اینجوریه؟و.."

آرزو

  • خاتون ..
  • دوشنبه ۷ آبان ۹۷
  • ۲۲:۵۴

اگر میتونستم الان یک آرزو کنم که برآورده بشه، آرزو میکردم جاى این پرنده میبودم



کیک کشمشى

  • خاتون ..
  • دوشنبه ۷ آبان ۹۷
  • ۱۹:۴۶

مطالبى که فکر میکردم ارزش نگه داشتن رو دارن کپى و سیو کردم.باقیش هم بشه به فداى روزهایى که گذشت و چیزى ازشون نفهمیدم.

موسیقى رفتار

  • خاتون ..
  • يكشنبه ۶ آبان ۹۷
  • ۱۱:۴۴
  • ۴ نظر
دقت کردید که ماها وقتى به یه موسیقى گوش میدیم، خیلى وقتها برامون فرق نمیکنه اون موسیقى به چه زبونى باشه، خیلى وقت ها حتى معنیه اون موسیقى رو متوجه نمیشیم اما میتونیم باهاش ارتباط برقرار کنیم، دوستش داشته باشیم و حتى باهاش خاطره بسازیم. مهربونیه آدمها هم مثل موسیقیه..مهم نیست که به چه زبونى باشه، چه شکلى بیان بشه یا چه فلسفه اى پشتش باشه. مهربونیه آدمها برامون قشنگه حتى اگر گاهى معنیش رو متوجه نشیم، بعضى وقت ها خیلى پر رنگ توى ذهن و قلبمون حک میشه و تبدیل میشه به یه خاطره ى خوب. یه خاطره ى خوبى که شاید شما مسببش باشید بدون اینکه هیچوقت خودتون این رو متوجه بشید. چرا باید مهربونى رو از آدمها دریغ کرد اگر قراره همون حرف کوچیک، همون لبخند و رفتار محبت آمیزمون روز، هفته یا سال یکى رو براش بسازه و تا مدت ها خنده به لبش بیاره؟ خیلى از ماها احساس میکنیم از مهربونى ها و لطف هاى بى جا و به آدمهاى اشتباه لطمه خوردیم و حالا باید نسبت به رفتارمون با دیگران محتاط تر باشیم. کمتر لبخند بزنیم، کمتر مهربون باشیم و کمتر به دیگران اهمیت بدیم تا کمتر از لحاظ عاطفى و احساسى آسیب ببینبم. چرا؟چون میگیم "طرف از مهربونیه من سو استفاده میکنه، من رو خر فرض میکنه، به من اهمیت نمیده، چرا بهش مهربونى کنم مگه من خرم؟ ".اما اون چیزى که در حقیقت به روح و احساس ما بیشترین لطمه رو میزنه، رفتار طرف مقابل نیست بلکه خودمون و انتظاراتمونیم .اگر سعى کنیم یاد بگیریم که بابت لطفى که میکنیم، بابت کمک یا مهربونى که میکنیم از دیگران انتظارى رو نداشته باشیم، خیلى کمتر ناراحت میشیم و خیلى راحت تر زندگى میکنیم. من دارم تلاش میکنم انتظاراتم رو از آدمها قطع کنم، دارم تلاش میکنم بى انتظار آدمهاى مهم زندگیم رو دوست داشته باشم و بهشون عشق بورزم. بى انتظار به آدمها لبخند بزنم و تا جایى که میتونم کمکشون کنم، دارم تلاش میکنم بى انتظار، خوشحال زندگى کنم. سخته اما اگر بخواى شدنیه چون کینه و ناراحتى قلب آدم رو سیاه میکنه، آدم رو زود رنج و تنها میکنه. میشه در عین اینکه دیگران برامون مهم هستند و تا وقتیکه به ما آزارى نرسوندن بهشون اهمیت میدیم، به خودمون هم ظلم نکینم و اهمیت بدیم. خودمون رو دوست داشته باشیم حتى اگر دیگران ندارند. پس همونطور که گاهى نمیشه براى لذت بردن از یه موسیقى دلیل خاصى پیدا کرد، نباید براى مهربون بودن و مهربونى کردن هم دنبال دلیل بود..
+این حرف هاى من نصیحت نبود، بلکه یه پیشنهاد بود.

میدونى؟

  • خاتون ..
  • يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷
  • ۲۰:۰۳
  • ۷ نظر

میدونى تاریک ترین موقع شب کى هست؟ درست قبل از طلوع خورشید. میدونى ترسناک ترین کابوس ها کى هست؟درست قبل از تجربه یک رویاى شیرین و میدونى تهِ تهِ ناامیدى کى هست؟ درست قبل از بدست آوردن آروزهات، قبل از رسیدن به همه ى اون چیزى که میخواستى، درست قبل از اینکه بفهمى چقدر خدایا شکرت بهش بدهکارى.تا حالا درخت بامبو رو از نزدیک دیدى؟ این گیاه پنج سال تمام جوانه نمیزنه و توى خاک میمونه اما بعد از پنج سال در کمتر از شیش هفته میتونه سى متر رشد کنه. میدونى این یعنى چى؟ همه چیز باوره خودمونه. باید به جوونه زدن و رشد کردن ایمان داشته باشى تا این اتفاق بیوفته. باید بیخیال شاید ها و اگر ها بشى. همه ى ما یه درخت بامبو توى وجودمون داریم اما چقدر از ماها اجازه رشد رو بهش میدیم؟چقدرمون حاضره براى دیدن لحظه موقفیتش قدره پنج سال صبورى کنه و به خودش و هدفش باور داشته باشه.فقط خدا میدونه که چند بار بامبوى وجودم رو درست لحظه جوونه زدنش از ریشه کندم و دور انداختم. فقط خدا میدونه که چند بار درخت بامبوتون رو درست لحظه جوونه زدنش از ریشه کندید و دور انداختید. من الان هم تو یه موقعیت، درست مثل همینم.الان هم توى تاریک ترین و دلسرد کننده ترین لحظه ى انتظار دیدن جوونه ام هستم اما اینبار اونقدرى باورش دارم که آرزوم رو نکشم، که باز هم چشم انتظار روییدنش باشم و فراموش نکنم دست خدایى رو که تا الان پشتم رو قرص و من رو حمایتم کرده و مطمئنم که باز هم میکنه. شما هم اگر به مهربونیش، لطفش و به باور خودتون که ایمان داشته باشید، میشه!

+سلام خونه ى جدید!

اینجا آسمونش هم فرق داره..

عکس طورى

  • خاتون ..
  • پنجشنبه ۵ مهر ۹۷
  • ۱۹:۵۴
  • ۴ نظر

چشماش فقط..


ننه نصیحت!

  • خاتون ..
  • جمعه ۳۰ شهریور ۹۷
  • ۰۱:۲۸
  • ۸ نظر

اگر بخوام صادق باشم باید بگم که از نظر من گاهى لذتى که در انتقام هست در بخشش نیست. گاهى باید انتقام گرفت، باید کار درست رو انجام داد یعنى نبخشید. گاهى نباید آدمها رو از لذت چشیدن تاوان اشتباهاتشون محروم کرد چون شاید این بزرگترین لطفیه که شما میتونید نه فقط در حق اون آدم بلکه در حق دیگران بکنید، همه اونهایى که در آینده بابت این کار پسندیده دعاگوى شما خواهند بود! اما گاهى هرچند سخت، باید بخشید و گذشت. نه براى کمک به کسى که در حقتون ظلم کرده بلکه براى کمک به خودتون، براى نادیده گرفتن و فراموش کردن و براى برگشتن به زندگى. تا به خودتون یادآورى کنید هیچ چیز در کائنات والا تر و با ارزش تر از آرامش روح و روان خودتون نیست. وقتى گذشتن از آدمها و اتفاق ها رو یاد بگیرى تازه به مفهوم زندگى نزدیک تر میشى. تازه میفهمى آرامش و آسایشت رو مدیون حضور دیگران نیستى و این فقط و فقط خودت هستى که به آدمها اجازه ورود به زندگى و داشتن نقش هایى رو میدى که حس میکنى در حال خوب تو تعیین کنندست در صورتى که نیست. دیگه ذهنت درگیر گذشته و مشغول رویا پردازى هاى نا به جا براى آینده نیست. اى کاش ها و حیف ها برایت دیگه اعتبارى ندارند و دغدغه ى نباید ها در ذهنت تعریف نشده میمونند..به این فکر میکنى که واقعا چه کسى بیشتر از خودم به فکر زندگیمه؟ میفهمى که حیف آدمهاى رفته و اتفاق هاى افتاده و نیوفتاده نیستند بلکه حیف خود تویى، خود تو و خود زندگیت . خود مایى که تمام عمر در انتظار و اشتباهیم و چه غم انگیز که دیر به این اشتباه پى ببریم. یعنى درست زمانى که دیگه فرصتى براى جبران نیست.میدونى؟ گاهى باید ببخشیم، باید براى یکبار هم که شده به خودمون این لطف رو بکنیم! 

+ پاپیون 


مثلا آرامش

  • خاتون ..
  • سه شنبه ۲۰ شهریور ۹۷
  • ۱۵:۴۹
  • ۲ نظر

بهم میگه خودتو نباز و کم نیار واسه هدفت و واسه آینده ات بجنگ و امیدوار باش. بهش میگم من توانایى لذت بردن از روزهاى حالم، از زندگى امروزم رو از دست دادم. چطور میتونم به امید فردایى باشم که اصلا نمیدونم قراره بهش برسم یا نه، اصلا نمیدونم که قراره در زندگى من فردایى وجود داشته یا نه؟من اسیرم..اسیر رویاها و کابوس هام، اسیر شاید ها و اى کاش ها، اسیر آدم ها و اتفاق هایى که نیومدن و نیوفتادن. آخه من این دنیا رو، این زندگیه لعنتى رو زیادى جدى گرفتم!نه فقط من بلکه هممون، حتى شماها!


+من عاشق این مرز بین آرامش و هیاهوى این شهرم. 

هشتگ دلتنگى

  • خاتون ..
  • سه شنبه ۱۳ شهریور ۹۷
  • ۲۳:۳۰
  • ۱۷ نظر

راستى دل تنگى شما چه رنگیه؟

تکدى گر کوچک! ( تکرارى)

  • خاتون ..
  • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷
  • ۱۳:۵۵
  • ۴ نظر

‎روز بدی بود.آنقدر بد که گمان میبرم خاطرش تا مدت ها در ذهنم ترد و دست نخورده بماند،هرازگاهى مثل دندان عقلى که مدت هاست پوسیده تیر بکشد و ذوق ذوق کند وچند دقیقه بعد، چند لحظه بعد فراموش شود .مثل همه خاطرهاى بد دیگر که باید سرجایشان باشنداما نیستند. یعنى باید درست در هر لحظه و هر روز که از خواب بیدار میشوى، هر روز که لقمه ى پیچیده شده مادرت را در دهان میچپانى، هر روز که در خیابان هاى شلوغ پشت چراغ قرمز فرصت خریدن یک فال از دخترک فال فروش را میکنى و از بابت لطفى که به او کردى تمام وجودت از خوشى له له میزند..هرروز که بخاطر موفقیت هاى کوچکت شیرینى ها درشت و پرو پیمان میگیرى و از بابتش خدایى که تا قبل آن لحظه حتى نامش هم از ذهنت خطور نمیکرد شکر میکنىى، جلوى چشمانت باشند تا مدام پیچ تاب بخورند، تا آنها را دوباره از بالا و پایین و چپ و راست برنداز کنى، تا براى اندک لحظه اى در فکرت جا باز کنند و براى اندک لحظه اى چیزى وراى خواسته هاى کوچک که براى تمام عمردر ذهنت نقشه اش را ریختى ببینى. باید باشند اما نبودند، نیستند