۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

مثل خاتون نباشید!

  • خاتون ..
  • دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷
  • ۲۲:۱۴
  • ۱۰ نظر

وقتى یک روز توى زندگیت احساس کردى درونت یک چیز متفاوت دارى، یک نور، یک چیز شبیه به استعداد و درواقع اونى که بیشتر از هر چیزى میتونه تورو خوشحال کنه و حالت رو خوب، بهش بى اعتنا نباش. نه بابت حرف و نگاه دیگران، نه بابت باور و انتظار خانوادت و نه بابت ترس و اعتماد بنفس نچندان بالاى خودت، راحت رهاش نکن. ولش نکن به امون خدا. چون ممکنه یک روزى که خیلى هم دور بنظر نمیاد برسه که تو بخاطر تمام تجربه هاى نکرده ، راه هاى نرفته و بخاطر تبدیل شدن به دقیقا همونى که ازت خواسته شده یعنى همون خوشایند دیگران، خودت رو بدجور سرزنش کنى. نمیگم وقت براى جبران نیست، نمیگم از اون روزه زندگیت به بعد، تغییرى امکان نداره یا آرزو و امید بى معناست نه؛ اما با وجود هرکارى که بعد از اون انجام بدى و هر کمکى که به خودت بکنى، بازهم از ته قلبت احساس میکنى که هنوز یک عذاب وجدان خورنده تمام وجودتو گرفته و یک علامت سوال بزرگ توى سرت که خیلى وقته هست و مدام پیش خودت تکرار میکنى که چى شد که فکر کردم براى حال خوب دیگران باید به خودم و حال خودم ظلم کنم؟


+نه خیلى بى ربط: این ویدیو هاى چند ثانیه اى رو ببینید تا ببینید که چطور آدم ها از استعداد ها و خلاقیتشون و با وجود همه ى سختى ها، فرصت میسازند و امیدوارم شما هم لذت ببرید.

 ویدیوى1  ویدیوى2  ویدیوى3

محض رضاى خدا

  • خاتون ..
  • دوشنبه ۲۴ ارديبهشت ۹۷
  • ۲۲:۳۴
  • ۸ نظر

اگر خواستید یک رابطه ى دوطرفه ى عاشقانه رو از راه درست شروع کنید، بیاید لطفا یکبار هم که شده و براى همیشه جاى برایت میمیرم رو با برایت زندگى میکنم، برایم زندگى کن عوض کنید.

 

 

سى سال بعد..!

  • خاتون ..
  • شنبه ۲۲ ارديبهشت ۹۷
  • ۰۴:۲۳
  • ۱۳ نظر

میخواهم روزى را متصور شوم که سى سال از الانم گذشته . روزى که دیگه تارهاى سفید میان موهایم به وضوح بیشترى از جلوى پیشانى ام نمایان شده، چروک هاى ظریفى گوشه چشمانم نقش بسته، خط لبخندم عمیق تر و گونه هایم که پوستش نازک و منعطف تر شده .در گرگ میش غروب روز یکشنبه نشسته ام گوشه ى کافه، روى همان صندلى چوبى رنگ و رو رفته ى همیشگى، درست پشت شیشه و روبه خیابان شلوغ و سایه هاى رهگذرى که نقششان را روى سنگفرش ها و زیر نورِ چراغ هاى خیابانى میتوان دید .هر بار که دستگیره در فشرده و در باز میشود، بوى خاک نم خورده مشامم را پر میکند، باد خنک پاییزى به صورتم میخورد و همین باعث میشود که لبخند پهنى ناخودآگاه روى صورتم ظاهر شود..





مقایسه 3( قانون ما یا اونا؟)

  • خاتون ..
  • شنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۷
  • ۱۷:۰۶
  • ۱۲ نظر

چند روز پیش با یکسرى از بچه ها نشسته بودیم و درمورد مسائل مختلف حرف میزدیم و نمیدونم چى شد که بحث رسید به تفاوت قوانین کشورهامون مثل مجازات مجرم .با اینکه اطلاعات گسترده اى تو این زمینه و خیلى از قوانین کشورم ندارم اما فکر میکنم بحث جالبى بود و تفاوت ها کاملا عیان بود.شاید دو پسر ده ساله رو که ببینید کاملا نرمال بنظر برسند ولى خب حقیقت اینکه این دو پسر با ظاهر نرمال، هیجده ساله که هنوزم سر خط تیتر هاى روزنامه ها و خبرها هستند.دلیلش هم قتل عمدى بوده که در سال 1993 مرتکب شدند.ماجرا از این قرار بوده که این دو پسر تحت تاثیر فیلمى که میبینند، جیمى دوساله رو در یک مرکز خرید میدزدند و در نهایت اون رو با طناب رو ریل قطار و در مسیر قطار میبندند و اتفاقى که نباید بیوفته مى افته .

شاید عجیب به نظر برسد که ...

  • خاتون ..
  • پنجشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۷
  • ۱۶:۲۳
  • ۱۴ نظر

احساس من نسبت به خودم ، فردی کاملا معمولی با ویژگی های معمولیست که شاید گاهی از نظر بعضی ها عجیب بنظر بیاد.بعد از چالش آقای هاتف تصمیم گرفتم یکسری هاشو در ادامه مطلب بنویسم:

 

+گوش دادن به این اهنگ براى آخر شب و تغذیه روحتون توصیه میکنم حسابى :)) 

 

بهارِ عشق جان!

  • خاتون ..
  • دوشنبه ۱۰ ارديبهشت ۹۷
  • ۰۰:۰۵
  • ۶ نظر

این روزها ،روزهاى شلوغ و پر از مشغله اى هست به همین خاطر هم من مجبورم وقت زیادى رو خارج از خونه بگذرونم .اولش بابت سفر سه روزه اى که چندان هم تفریحى نبود اصلا خوشحال نبودم چون ترجیحم این بود که بمونم خونه و به کارهاى عقب افتاده و درسم برسم اما وقتى که به مقصد رسیدم و پامو از اتوبوس پایین گذاشتم گفتم نه خاتون انگار واقعا ارزشش رو داشت. الان که زیر پتو هستم و دارم این پست رو مینویسم به این فکر میکنم که چقدر من به این سفر احتیاج داشتم تا از فکر و اون حال بدم دور بشم و چقدر این چند روز خوب گذشت حتى وقتى دوساعت و نیم تا کمر توى رودخونه بودم و با چکمه هام توى گل گیر کرده بودم و تمام لباس هام خیس شده بود یا وقت هایى که از نه صبح تا هشت شب و تو دماى کمتر از ده درجه و زیر بارون مشغول نمونه گیرى بودیم.آدم جایى رو دوست داره و بهش خوش میگذره که دلش خوش باشه و من خوشحالم که این سه روز قد سه هفته و نیمى که نخندیدم ، خوشحال بودم خندیدم ..

+اینجا انگار تازه بهار اومده و خوشکلیاشو آورده و منم که اینجور وقت ها کلا بیخیال عکس گرفتن نمیتونم بشم واسه همین هم کلى عکس گرفتم:)

+باید اصلاح کنم که تصویرى که از خونه میبینید در سال 1821 کشیده شده و این هم اصل نقاشى هست.

بچه که بودم..

  • خاتون ..
  • چهارشنبه ۵ ارديبهشت ۹۷
  • ۲۱:۲۱
  • ۶ نظر

بچه که بودم روز هاى پر هیجانى رو میگذراندم که دلیلش هم روش مبتکرانه مادرم براى اصلاح اصول تربیتى فرزندانش بود.این روش یک قانون داشت و اون این بود که باید تعداد کار هاى خوبى که در یک روز انجام میدادى بیشتر از کار هاى بدت باشه و نتیجه این رفتار میشد هدیه اى از یک فرشته ى مهربون که هروز صبح اون رو زیر بالشت پیداش میکردى.نکته جالبترش هم این بود که اگر کار هاى خوب آن روز خیلى بیشتر از کار هاى بد بودند این امتیاز را داشتم که میتوانستم هدیه اى که دوست دارم را از مادرم طلب کنم تا به گوش فرشته مهربان برسونه و من صبح روز بعدش آن هدیه را زیر بالشم ببینم .همین باعث شده بود که من صبح ها زودتر بیدار بشوم ،براى رفتن به مهدکودک گریه نکنم ،خودم حاضر بشوم ،توى مهد هم با بچه هاى بزرگتر از خودم دعوا نکنم و با آنها مهربان تر باشم ،موى خواهرم را هم نکشم و از وسایل آرایشى مادرم به عنوان مداد شمعى استفاده نکنم.طورى شده بود اگر روزى زیر بالشم چیزى نمیدیدم حسابى بدخلق میشدم و صبح تا شب به فکر هدیه اى بودم که بابت کار هاى خوبم باید میگرفتم اما نگرفتم .بعد از یک مدت که دیگه بابت خیلى از کارهایم هدیه اى نگرفته بودم دلیلش را از مادرم پرسیدم .گفت که فرشته مهربان خواسته که بهت بگویم تو عادت کرده اى به اینکه جایزه کارهاى خوبى را که میکنى فردایش بگیرى اما حالا اون تصمیم گرفته که جایزه خیلى از کارهایت را وقتى بزرگتر شدى بهت بدهد.من از بابت این تصمیم خیلى ناراحت بودم اما باز هم میدانستم که به هر حال اگر قرار باشد هدیه اى در کار باشه باید باز هم کارهاى خوب بکنم و تا جایى که توانستم سعى کردم اینکار را بکنم .خلاصه که شما هم عادت نکنید به انتظار کشیدن براى پاداش کارهاى خوبى که میکنید..بى دریغ خوبى کنید چون قطعا یک زمانى و به نحوى که انتظارش را ندارید، نتیجه خوب بودنتان را در زندگى خواهید دید.

 

 

شهرداد روحانى_Voices Of The Night