۶ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

سخت نگیریم که سخت نگذره!

  • خاتون ..
  • سه شنبه ۲۶ تیر ۹۷
  • ۲۲:۲۱
  • ۵ نظر

دیشب تو یه تاکسى نشسته بودم و راننده داشت با تلفن صحبت میکرد که طبق توضیحات خودش مضمون مکالمه راجب آقاى نصاب آیفونى بود که دو سال پیش براى ساختمونى که ایشون مدیرش بودند آیفون نصب کرده بودند و بعد دوسال به این نتیجه رسیدند که در حساب کتابى که انجام شده ده هزار تومن کم دریافت کردند. راننده هم با این آقا تماس گرفته بودند و درحالى که دوبار هم نزدیک بود تصادف کنند، نزدیک به یک ساعت نه از روى لجبازى بلکه تلاش براى توضیح و توجیه اینکه ده تومنى در کار نبوده، در حال بحث با ایشون بودند:))

میخوام بگم که همه ما یه وقت هایى رو توى زندگیمون داریم که درست مثل این آقاى راننده برخورد میکنیم.یعنى چنان درگیر یه سرى مسائل میشیم و بقدرى وقت و انرژى برایش صرف میکنیم که اصلا ارزشش رو نداره و این وسط تنها چیزى که عایدمون میشه اینکه یه موقعى میبینیم اى دل قافل بخاطر همین مسئله کوچیک چه فرصت ها و چه وقت هاى باارزشى رو که از دست ندادیم که گاهى خیلى هاشون دیگه قابل جبران نیست..!

هزار تومن سبز رنگ!

  • خاتون ..
  • چهارشنبه ۲۰ تیر ۹۷
  • ۲۲:۲۲
  • ۱۵ نظر

تو این یک هفته اى که بابت امتحانم طهران بودم، تصمیم گرفتم اون مدت رو برم کتابخونه و چند ساعتى رو اونجا درس بخونم. همراه پدرم رفتیم به کتابخونه تا پروسه ثبت نام رو انجام بدیم و به آقاى کتابدار که مسئول کارت کتابخونه هم بود گفتم که آقا من میخوام در حد پنج روز از کتابخونه شما استفاده کنم که هنوز حرفم تموم نشده گفت باز هم باید همون مراحل ثبت نام طى بشه. داشتم فرم رو پر میکردم که پدرم از اون آقا پرسید که امکانش هست هر وقت کار دخترم تموم شد برایش تاکسى بگیرید بیاد خونه؟ اونم گفت که این مقصدى که میگید که خیلى نزدیکه و پشت همینجاست، احتیاج به تاکسى نداره! پدرمم جواب داد نه لطفا تاکسى بگیرید.



پیانو (رمز داده میشود)!

  • خاتون ..
  • شنبه ۱۶ تیر ۹۷
  • ۲۲:۵۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دردنامه!

  • خاتون ..
  • سه شنبه ۱۲ تیر ۹۷
  • ۰۱:۴۳
  • ۱۴ نظر

اگر بخواهم لیستى از نقطه ضعف هایم بنویسم شاید وابستگى شدیدم به آدمها پررنگترین و مهم ترینش باشه. به شدت به آمهاى اطرافم وابسته هستم و شاید این چیزى هست که بابتش بیشترین ضربه ها رو خوردم .وقتى به آدمى و وجودش وابسته میشم تنها چیزى که از اون آدم میبینم خوبى ها و زیبایى هاشه و درعوض اشتباهات و رفتار هاى نابجاش برایم بقدرى کمرنگ جلوه میکنند که کاملا از چشمم مى افتند. آدم حتى وقتى که مدتى رو با گل توى گلدونش سپرى میکنه، دلبسته اش میشه، باهاش حرف میزنه، قربون صدقش میره، برایش میخونه و وقتى هم که ازش دوره نگرانش میشه که نکنه آب بهش کم برسه، نکنه نورش کافى نباشه و یا اینکه جایش مناسب نباشه. کاش میتونستم بفهمم چه دل گنده اى دارند این آدمهایى که راحت دل کندن و راحت فراموش کردن رو از بر هستند. من اما از اون دسته آدم هایى هستم که ساده باور میکنند، در عین رک بودن راحت قهر نمیکنند و تا بدى نبینند بدى رو باور نمیکنند. همون هایى که حاضرند در مقابل، تمام وقت و انرژى و حتى غرورشون رو براى آدم هاى مهم زندگیشون فدا کنند ولى امان از وقتى که این ویژگى بشه نقطه ضعف عیانشون و اسباب دم دستى براى آزار روح و روان و بهم ریختن زندگیشون! کارى که این روزها از مهارت هاى مثال زدنیه خیلى هاست. مبادا روزى برسه که این بدى ها به نتیجه برسه چون اون موقعست که ورق برمیگرده و همون آدمهاى دلنازک، میشوند کسانى که راحت میگذرند اما نه میبخشند و نه فراموش میکنند. کسانى که براى رسیدن به این مرحله باید مهر باطل بزرگى بر روى بسیارى از باورهاى خودشان بزنند و این فقط مرگ یک باور و خاطره نیست بلکه زوال خود اونهاست. اگر به این آدمها در زندگیتون برخوردید سعى کنید دلشون رو نشکنید چون شما شاید متوجه نشید اما خیلى چیزها ممکنه در درون اون آدم نابود بشه که دیگه هیچ وقت ترمیم و مثل سابق نشه.


+ببخشید که این چند وقت شرایط جورى نبود و نتونستم به وبلاگهاتون سر بزنم و خیلى ممنونم بابت اینکه این مدت اینقدر به من لطف داشتید و دارید.

خونه!

  • خاتون ..
  • پنجشنبه ۷ تیر ۹۷
  • ۱۳:۱۶
  • ۱۰ نظر

میگن خونه ى آدم جایى هست که دلش خوش باشه..

خوشحالم که دارم برمیگردم به خونه!



بى عنوان

  • خاتون ..
  • يكشنبه ۳ تیر ۹۷
  • ۰۱:۱۰

آدمها گاهى اوقات گریه میکنند.نه براى اینکه ضعیف هستند بلکه براى اینکه مدت زیادى قوى بوده اند..

(هرتار مولر)


+با این آهنگ میشه مرد!