۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

پاییز..

  • خاتون ..
  • جمعه ۳۰ شهریور ۹۷
  • ۲۳:۴۵
  • ۸ نظر

حالا که رسیدیم به پاییز و این فصل خوش رنگِ خدا، بنظرم شما ها هم میتونید با پوشیدن این لباس ها نقش بسزایى در زیبا تر کردن شهر داشته باشید! 




ننه نصیحت!

  • خاتون ..
  • جمعه ۳۰ شهریور ۹۷
  • ۰۱:۲۸
  • ۸ نظر

اگر بخوام صادق باشم باید بگم که از نظر من گاهى لذتى که در انتقام هست در بخشش نیست. گاهى باید انتقام گرفت، باید کار درست رو انجام داد یعنى نبخشید. گاهى نباید آدمها رو از لذت چشیدن تاوان اشتباهاتشون محروم کرد چون شاید این بزرگترین لطفیه که شما میتونید نه فقط در حق اون آدم بلکه در حق دیگران بکنید، همه اونهایى که در آینده بابت این کار پسندیده دعاگوى شما خواهند بود! اما گاهى هرچند سخت، باید بخشید و گذشت. نه براى کمک به کسى که در حقتون ظلم کرده بلکه براى کمک به خودتون، براى نادیده گرفتن و فراموش کردن و براى برگشتن به زندگى. تا به خودتون یادآورى کنید هیچ چیز در کائنات والا تر و با ارزش تر از آرامش روح و روان خودتون نیست. وقتى گذشتن از آدمها و اتفاق ها رو یاد بگیرى تازه به مفهوم زندگى نزدیک تر میشى. تازه میفهمى آرامش و آسایشت رو مدیون حضور دیگران نیستى و این فقط و فقط خودت هستى که به آدمها اجازه ورود به زندگى و داشتن نقش هایى رو میدى که حس میکنى در حال خوب تو تعیین کنندست در صورتى که نیست. دیگه ذهنت درگیر گذشته و مشغول رویا پردازى هاى نا به جا براى آینده نیست. اى کاش ها و حیف ها برایت دیگه اعتبارى ندارند و دغدغه ى نباید ها در ذهنت تعریف نشده میمونند..به این فکر میکنى که واقعا چه کسى بیشتر از خودم به فکر زندگیمه؟ میفهمى که حیف آدمهاى رفته و اتفاق هاى افتاده و نیوفتاده نیستند بلکه حیف خود تویى، خود تو و خود زندگیت . خود مایى که تمام عمر در انتظار و اشتباهیم و چه غم انگیز که دیر به این اشتباه پى ببریم. یعنى درست زمانى که دیگه فرصتى براى جبران نیست.میدونى؟ گاهى باید ببخشیم، باید براى یکبار هم که شده به خودمون این لطف رو بکنیم! 

+ پاپیون 


محرم..

  • خاتون ..
  • جمعه ۲۳ شهریور ۹۷
  • ۲۱:۳۷
  • ۳ نظر

محرم که میشد مادربزرگم که هنوز زنده بود بهم میگفت بى بى تو این شب ها هرچى دلت میخواد از خدا بخواه. این روزا اجابت شدن دعاها ردخور نداره .نکه بقیه وقت ها دعاها بى جواب بمونن، نه! اما تو این روزها صداى دعاها زودتر به عرش میرسه، مخصوصا دعاى دل شکسته ها.خدا بخاطر دلِ شکسته ى حضرت زینب هم که شده روى بنده هاشو زمین نمیندازه.دعا کن بى بى.. دعا خوبه!


مثلا آرامش

  • خاتون ..
  • سه شنبه ۲۰ شهریور ۹۷
  • ۱۵:۴۹
  • ۲ نظر

بهم میگه خودتو نباز و کم نیار واسه هدفت و واسه آینده ات بجنگ و امیدوار باش. بهش میگم من توانایى لذت بردن از روزهاى حالم، از زندگى امروزم رو از دست دادم. چطور میتونم به امید فردایى باشم که اصلا نمیدونم قراره بهش برسم یا نه، اصلا نمیدونم که قراره در زندگى من فردایى وجود داشته یا نه؟من اسیرم..اسیر رویاها و کابوس هام، اسیر شاید ها و اى کاش ها، اسیر آدم ها و اتفاق هایى که نیومدن و نیوفتادن. آخه من این دنیا رو، این زندگیه لعنتى رو زیادى جدى گرفتم!نه فقط من بلکه هممون، حتى شماها!


+من عاشق این مرز بین آرامش و هیاهوى این شهرم. 

هشتگ دلتنگى

  • خاتون ..
  • سه شنبه ۱۳ شهریور ۹۷
  • ۲۳:۳۰
  • ۱۷ نظر

راستى دل تنگى شما چه رنگیه؟

حالشونو خریدارم!

  • خاتون ..
  • شنبه ۱۰ شهریور ۹۷
  • ۰۱:۵۳
  • ۲ نظر
امشب بدون برنامه ى قبلى و بعد از 5 یا 6 سال به یک پارکى که برایم بسیار نوستالژیک بود رفتم .شلوغ بود، خیلى شلوغ!شرایط معیشتیه این مردم خوب نیست اما از هر فرصتى براى شاد گذروندن روزهاشون استفاده میکنن و این خیلى امیدوار کنندست. روى نیمکت رو به زمین بازیه بچه ها نشستم و مدام صداى خنده ها و جیغ هاشون توى گوشم بود. خانواده ها هم هر کدوم گوشه اى فرش انداخته بودن و هرکى به کارى مشغول بود. با دیدنشون به این فکر کردم آخرین بارى که مثل اونها خوش گذرونده بودم کى بوده؟ خیلى وقت ها خیلى ها رو میبینم که وقتى میخوان درمورد من حرف بزنن یه خوشبحالت اول جمله میچسبونن و به ظاهر زندگى من غبطه میخورند در حالى که از حالم با خبر نیستند. همه ى اون آدمهایى که امشب دیدم قطعا گیر و گرفتارى در زندگیشون دارن، خیلى هاشون ممکنه وضع مالى خوبى نداشته باشند، عزیزِ بیمارى داشته باشند، اجاره خونه یا شاید قسط عقب افتاده اى اما حال دلشون خوبه. آدم تا دلش آروم و قرص نباشه که حالش خوب نمیشه و یک حال خوش این مدلى کم کم داره براى من به آرزو تبدیل میشه. من آخر این هفته ایران رو به مقصد امارات ترک میکنم. نمیدونم بعد اون چه اتفاقى میوفته اما دارم به تهِ ته این خط فکر میکنم و از الان خودم رو براى مواجه شدن باهاش آماده میکنم.این رفت من قطعا بازگشت داره اما انگار حالا خیلى چیزها داره تغییر میکنه.با اینکه دانشگاه پشیمون شده و تا 8 اکتبر بهم مهلت داده، دیگه برام فرقى نمیکنه چون وضعیت داره جورى پیش میره که تا همین هفته پیش حتى احتمالش رو نمیدادم. باید خودم رو براى اتفاقاى جدیدترى آماده کنم. ته این راه هم هرچى باشه میپذیرمش اگر همه ى همه اش! به آرامش خودم و به حال خوبى که سهمم هست ختم بشه. باید از دستش بدى تا بفهمى آرامش چه واژه مقدسیه.. همین!

+ یه وقت هاییم تو زندگى هست که مهم نیست چى تو فکرت بگذره، مهم اینکه چى تو دلت میگذره!