۱۰ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

موقت58

  • خاتون ..
  • چهارشنبه ۲۳ آبان ۹۷
  • ۲۲:۵۲
  • ۰ نظر

در راستاى پست قبل، از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که حالا که این تصمیم رو گرفتم اما نمیدونم در آینده چجورى باید برنامه سفرم به آفریقاى مرکزى و کنیا رو با خانواده به اشتراک بذارم! مثلا چمدونم رو بزنم زیر بغلم و بگم میدونین چیه؟ راستش ما که رفتیم ولى خوبى بدى دیدین حلال کنید! 

موقت57

  • خاتون ..
  • چهارشنبه ۲۳ آبان ۹۷
  • ۰۴:۱۸
  • ۵ نظر

من امروز اقدام به یکارى کردم که اگر خانواده ام از این تصمیمم مطلع بشن، قطعا و حتما جلومو میگیرن..این درواقع دومین کار کاملا خودمحورانه ى من بود که بابت انجامش حس خوبى دارم هرچند که ممکنه همچین بازتابى تو نتیجش وجود نداشته باشه!ولی من انجامش میدم. امیدوارم خدا هم کمکم کنه..

موقت56

  • خاتون ..
  • يكشنبه ۲۰ آبان ۹۷
  • ۲۳:۳۴
  • ۸ نظر

دلم براش میسوزه..دلم خیلى براش میسوزه! اما مقصر همه این رفتار هاى الانم خودشه..خودش بود که تنهاییه خودش رو ساخت. خودش بود که با رفتارش من رو از خودش دور کرد، غریبه کرد. اما حالا اون تنهاست. هرچقدر هم دور و بر خودش رو شلوغ کنه، هرچقدر هم باور نداشته باشه تنهاست! میتونست این شرایط رو تغییر بده اما نداد.نخواست! حالا دیگه هرچقدر هم با من مهربون باشه، هرچقدر هم که بخاطرم فداکارى کنه، دوستم داشته باشه و بهم لطف کنه دیگه به چشمم نمیاد..هر چى سعى میکنم که جور دیگه اى رفتار کنم نمیتونم. نمیتونم باهاش جورى باشم که میخواد. خیلى وقته از چشم افتاده بابت کارهاش. خیلى وقته..و از بابتش براى خودش و خودم متاسفم چون نباید اینجورى میشد!

فى الواقع من عاشق بنفشم

  • خاتون ..
  • يكشنبه ۱۳ آبان ۹۷
  • ۱۹:۴۳
  • ۲ نظر


چنین رقصم آرزوست..!

  • خاتون ..
  • شنبه ۱۲ آبان ۹۷
  • ۱۳:۴۶
  • ۵ نظر

یه کلیپ از یه دختر فلسطینى دیدم که تو یکى از خیابون هاى آلمان وقتى نوازنده ى دوره گرد آهنگ Amelie از Yann Tiersenرو شروع به زدن میکنه وایمیسته و نگاه میکنه. پدرش شروع میکنه به فیلمبردارى ازش و بهش میگه برقص. اولش دختر به دلیل ترس، خجالت یا هرچى امتناع میکنه اما همین که پدرش بهش میگه "یالا بچه،Do it..!"پاشو میکشه عقب، کفش هاشو در میاره و شروع میکنه به رقصیدن و خیلى فوق العاده میرقصه..اون دختر دقیقا منم. اون دختر دقیقا منم که از انجام کارى که دوست داشتم میترسیدم و احتیاج داشتم به یه چیزى از درونم تا به من جرات موندن تو راهم و تسلیم نشدن رو بده، بهم جرات رقصیدن رو بده. اونهم درست وقتى که ازم خواسته شد که زندگى در یک موقعیت عالى، بودن با آدم هاى فوق العاده در یک جاى فوق العاده و همه چیز هایى که شاید آرزوى خیلى هاى دیگه بود رو ازآن خودم کنم به این شرط که از چیزى که مدت ها خواسته و آرزوى خودم بود بگذرم. من نمیتونستم اینکار رو بکنم. من نمیتونستم عذاب نسبت به وجدان خودم و حسرت از اینکه چرا کارى که میخواستم رو نکردم در قبال رفاه این روزهام به جون بخرم. من از راهى که انتخاب کرده بودم میترسیدم اما یه صدایى، یه چیزى باعث شد که به خودم گفتم وقتشه بگذرى از هرچى تو مسیر آرزوهات نیست. از همه ى اون چیزى که از نظر دیگران خوشبختى محسوب میشد دل کندم. زندگى من درست یه فیلم شده بود یکى توش از اون دور دورها میگه " یالا بچه!Do it.." و من فقط منتظر شنیدن همین یک جمله بودم و بدون توجه به نگاه و فکر دیگران، چشمانم رو بستم، دستم رو آوردم بالا و شروع کردم به چرخیدن و رقصیدن و رقصیدن.. من نمیدونم آخر این سناریو چجورى به پایان برسه اما میرقصم تا..تا وقتى که نفس میکشم!

Dreamy winter

  • خاتون ..
  • پنجشنبه ۱۰ آبان ۹۷
  • ۱۸:۵۸
  • ۹ نظر


چهره ى دیگه ى دنیاى مجازى..

  • خاتون ..
  • پنجشنبه ۱۰ آبان ۹۷
  • ۱۶:۴۷

چند وقت پیش تصمیم گرفتم اینستاگرام رو حذف کنم. دلیل هاى خیلى زیادى داشت اما مهم ترینش آدمهایى بودند که اونجا فعالیت داشتن. خیلى وقت ها خیلى هاشون رو نمیتونستم درک کنم. انرژى هاى منفیشون، واکنشهاشون، حرف ها و تمسخر هاشون، قضاوت هاشون..بعضى آدمها نمیتونن دلیلى براى حال خوبشون در دنیاى واقعى پیدا کنند براى همین هم به دنیاى مجازى، آدمهاى مجازى و جایى مثل اینستاگرام پناه میارند.به غلط یا درست بودن این قضیه کارى ندارم اما فکر میکنم اگر کسى میاد از حال خوبش، از بودنش با کسى یا چیزى که حالش رو خوب میکنه یا از بودن در جایى که دوستش داره عکس به اشتراک میذاره، دلش میخواد انرژى مثبت اون لحظه اش رو با دیگران شریک بشه و به همون نسبت هم دوست داره که انرژى خوب از دیگران دریافت کنه. بعضى از ماها فکر میکنیم اگر عکسى به اشتراک گذاشته شده و اگر به ما اجازه اظهار نظر داده شده پس ایرادى نداره که هرچى درمورد اون تصویر یا اون حرف به ذهنمون رسید، خوب یا بد رو به زبون بیاریم. ایرادى نداره اگر براش بنویسیم "تو چرا اینقدر زشتى؟ تو چرا اینقدر بد عکسى؟چقدر زشت میخندى، چقدر قیافت بى روحه، چقدر بد حرف میزنى، چه لهجه ى داغونى دارى، چقدر هیکلت بى ریخته، چرا اینقدر بى پولى؟ اینهمه پول رو از کجا میارى؟ چرا دوست پسرت کجه؟ چرا اصلا جایى عکس گرفتى اینجوریه؟و.."

موقت50

  • خاتون ..
  • دوشنبه ۷ آبان ۹۷
  • ۲۲:۵۴

اگر میتونستم الان یک آرزو کنم که برآورده بشه، آرزو میکردم جاى این پرنده میبودم



کیک کشمشى

  • خاتون ..
  • دوشنبه ۷ آبان ۹۷
  • ۱۹:۴۶

مطالبى که فکر میکردم ارزش نگه داشتن رو دارن کپى و سیو کردم.باقیش هم بشه به فداى روزهایى که گذشت و چیزى ازشون نفهمیدم.

موسیقى رفتار

  • خاتون ..
  • يكشنبه ۶ آبان ۹۷
  • ۱۱:۴۴
  • ۴ نظر
دقت کردید که ماها وقتى به یه موسیقى گوش میدیم، خیلى وقتها برامون فرق نمیکنه اون موسیقى به چه زبونى باشه، خیلى وقت ها حتى معنیه اون موسیقى رو متوجه نمیشیم اما میتونیم باهاش ارتباط برقرار کنیم، دوستش داشته باشیم و حتى باهاش خاطره بسازیم. مهربونیه آدمها هم مثل موسیقیه..مهم نیست که به چه زبونى باشه، چه شکلى بیان بشه یا چه فلسفه اى پشتش باشه. مهربونیه آدمها برامون قشنگه حتى اگر گاهى معنیش رو متوجه نشیم، بعضى وقت ها خیلى پر رنگ توى ذهن و قلبمون حک میشه و تبدیل میشه به یه خاطره ى خوب. یه خاطره ى خوبى که شاید شما مسببش باشید بدون اینکه هیچوقت خودتون این رو متوجه بشید. چرا باید مهربونى رو از آدمها دریغ کرد اگر قراره همون حرف کوچیک، همون لبخند و رفتار محبت آمیزمون روز، هفته یا سال یکى رو براش بسازه و تا مدت ها خنده به لبش بیاره؟ خیلى از ماها احساس میکنیم از مهربونى ها و لطف هاى بى جا و به آدمهاى اشتباه لطمه خوردیم و حالا باید نسبت به رفتارمون با دیگران محتاط تر باشیم. کمتر لبخند بزنیم، کمتر مهربون باشیم و کمتر به دیگران اهمیت بدیم تا کمتر از لحاظ عاطفى و احساسى آسیب ببینبم. چرا؟چون میگیم "طرف از مهربونیه من سو استفاده میکنه، من رو خر فرض میکنه، به من اهمیت نمیده، چرا بهش مهربونى کنم مگه من خرم؟ ".اما اون چیزى که در حقیقت به روح و احساس ما بیشترین لطمه رو میزنه، رفتار طرف مقابل نیست بلکه خودمون و انتظاراتمونیم .اگر سعى کنیم یاد بگیریم که بابت لطفى که میکنیم، بابت کمک یا مهربونى که میکنیم از دیگران انتظارى رو نداشته باشیم، خیلى کمتر ناراحت میشیم و خیلى راحت تر زندگى میکنیم. من دارم تلاش میکنم انتظاراتم رو از آدمها قطع کنم، دارم تلاش میکنم بى انتظار آدمهاى مهم زندگیم رو دوست داشته باشم و بهشون عشق بورزم. بى انتظار به آدمها لبخند بزنم و تا جایى که میتونم کمکشون کنم، دارم تلاش میکنم بى انتظار، خوشحال زندگى کنم. سخته اما اگر بخواى شدنیه چون کینه و ناراحتى قلب آدم رو سیاه میکنه، آدم رو زود رنج و تنها میکنه. میشه در عین اینکه دیگران برامون مهم هستند و تا وقتیکه به ما آزارى نرسوندن بهشون اهمیت میدیم، به خودمون هم ظلم نکینم و اهمیت بدیم. خودمون رو دوست داشته باشیم حتى اگر دیگران ندارند. پس همونطور که گاهى نمیشه براى لذت بردن از یه موسیقى دلیل خاصى پیدا کرد، نباید براى مهربون بودن و مهربونى کردن هم دنبال دلیل بود..
+این حرف هاى من نصیحت نبود، بلکه یه پیشنهاد بود.